رباعي رايانه اي

زيباست كه با خدای خود چت بكنيم     در سايت نماز شب عبادت بكنيم

 ای كـــاش كه ما فــــلاپی دل ها را     با عشق علی و آلش فرمت بكنيم

نقدي بركتاب زبان فارسي ۳

نقدي بركتاب زبان فارسي ۳ 

ادامه نوشته

شعررایانه ای

   اي خدا Hard دلـم Format    نــما             از فريـب ناکســــان راحـــت نــــمـا

   جمـله ويروســند اين مـردان دون             اســــتعيــــذ الله مـما يفــتــــــرون

   File  عشقت راcopy کن در دلـــم              Delete  کن شاخه هاي بـاطلـــــم

   Jumper رو  خــــلايق set نـــــما               گام هاشـان در رهـت ثابـت نــــــما

    گــر ز انفاست دلــي scan شـود              از شـــــرور ديـو و دد ايمــن شــود

    اي خدا File  عــذابت Run  مـکـن              با ضعيـفان هيچ جز احسـان مکــن

    از همان صبحي که اول گل دميد              بي نيـاز از Cad خـدايـش آفـــــريـد

    عشق گل حق دردل بلـــبل نهاد              برشـــقايق داغ چون Lable نــــهاد

    System عشقش مبري از Error              گوهـر مهـرش به سينه همــچو در

    عشق نرم افزار راه انداز مـاست             عشق Password وصال کبــرياست

    خالي ازعشـق محبت دل مـــبـاد             بي صفا چون آي سي Intel مـــباد

    بهتـــر آن باشد سرودن ول کنــم              ز اين تن خاکي همي Dosshell کنم

زبان شناسی وبلاگ نویسی از جهت از نوع روایت

اين جور زبان‌هاي وبلاگ نويسي را مي‌شود نوعي داستان‌واره تلقي کرد که با استفاده از طرح شخصيتی،  يک جنبه‌ي عيني به مطلب مي‌دهند و آن را از حالت انتزاعي بيرون مي آورند. از سوي ديگر، برخي شاخصه‌هاي ديگر داستاني هم توي آن ها ديده مي‌شود که آن‌ها را به دايره‏ي داستان نويسي نزديک و نزديکتر مي‌کند. وقتي شما در مورد يک چيز، نظرت را صريحا اعلام مي‌کني يعني بي‌پرده حرف مي زني، اين مي‌شود همان زبان علمي که تاويل بردار نيست، ولي وقتي همان حرف را در لفافه و پيچيده به چيزهاي ديگري بيان مي کني، اين مي‌شود زبان ادبي. زبان ادبي، روايي و غير روايي دارد. زبان روايي هم، داستانی و غير داستاني است. زبان وبلاگ نويسي، نوعي زبان روايي غير داستاني است، چون در داستان، پردازش داريم ولي در گونه هاي ديگر نيازي به پردازش نيست يا مجالش نيست يا اصلا نمي شود باشد. در زبان روايي، از جنبه‌هاي عيني و محسوس کمک گرفته مي شود ولي در زبان غير روايي از جنبه‌هاي نامحسوس و انتزاعي استفاده مي‌شود و البته هرکدام کاربرد خودش رادارد ولي در رويارويي با مخاطب عام چاره‌اي جز انتخاب زبان روايي و استفاده از آن نيست. به مثال‌هاي زير توجه کنيد:
1. کمک به ناتوانان خوب است. ( بيان غير روايي )
2. وقتي آدم مي‌بيند کسي از پا افتاده و دستش به دهانش نمي‌رسد و آه ندارد تا با ناله سودا ‌کند، خوب آدم دلش مي‌سوزد و انسانيتش گل مي‌کند٫ به حکم انسان دوستي و نوع دوستي و کمک به ناتوانان، کمکش مي‌کند. هرجوري هست کمکش مي‌کند. ( روايت غير داستاني يا داستانواره‌اي )
3. وقتي ديدم حاجي ولي کنار دکه‌اش نشسته و زير بغل پيرمرد را گرفته، خيلي خوشحال شدم. وقتي به خودم آمدم ديدم مردم جمع شده‌اند و با تعجب به من و حاجي ولي و پيرمرد زل زده‌اند. رضا گفت: دست مريزاد رفيق! روي هرچي مرد را سفيد کردي. بعد، جمعيت هم کف و سوت زدند و دور مارا تنگتر کردند و ما را بالا انداختند. آن روز يکي از بهترين روزهاي زندگي‌ام بود. ( روايت داستاني )
ضروري و بارزترين شاخصه‌هاي عمومي زبان روايي:
1. برخورداري از جنبه‌ي عيني
2. اشاره به يک يا چند شخصيت و نماد محسوس
3. وجود بهانه‌اي براي روايت و بازگويي

شاخصه‌هاي اختصاصي زبان وبلاگ نويسي و ژورناليستي:
1. تطبيق ويژگي‌هاي روايت شده در ضمن يک شخصيت، بر موقعيت مورد اشاره در زمينه‌ي متن
2. توجه به آيتم‌هاي روزمره و تعبيرات و پديده‌هاي روز جامعه
3. دخالت راوي در روايت و طرح و موضوع و محتوا و ارزيابي او درباره‏ي اين شاخصه‌ها
4.شکستن زبان و گرايش دادن آن به زبان کوچه و بازار يا زبان عاميانه و تااندازه‌اي فاصله گرفتن از زبان علمي و نوشتاري و کتابي و رسمي و زبان متشخص دستورمند، يعني زباني که قاعده‌هاي دستوري بيشتر برآن تطبيق داده مي‌شود و بيشتر در مورد آن‌ها مصداق پيدا مي‌کند.

به نقل از وبلاگ: صدای راوی