امّا نمی دانی چه شب هایی سحر کردم/بی آن که یک دم مهربان باشند 
باهم پلک های من/در خلوت خواب گوارایی/وان گاه گه شب ها که خوابم برد

هرگز نشد کاید به سویم هاله ای، یا نیم تاجی گل/از روشنا گل گشت 
رویایی/در خواب های من/این آب های اهلی وحشت/تا چشم بیند کاروان 
هول هذیان است/این کیست؟گرگی محتضر زخمیش برگردن/بازخمه های 
دم به دم کاه نفس هایش/افسانه های نوبت خود رادر ساز این میرنده تن 

غمناک می نالد...

باران جرجر بود وضجه ی ناودان ها بود /وسقف هایی که فرو می 
ریخت/افسوس آن سقف بلند آرزوهای نجیب ما/وان باغ بیدار و 
برومندی که اشجارش/در هر کناری ناگهان می شد صلیب ما
افسوس
انگار در من گریه می کرد ابر/من خیس وخواب آلود/بغضم در گلو 
چتری که دارد می گشاید چنگ انگار بر من گریه می کرد ابر.(تهران 
بهمن1339 اخوان)