همكاران عزيز،سلام
پاسخ سؤالات مسابقه ي كتاب خواني (غزليات حافظ )
شرح خطيب رهبر را كه در اين وبلاگ آمده است تاروز شنبه 12/11/87 به پژوهشگاه معلم ارسال فرماييد.
با سپاس فراوان
فلكي
همكاران عزيز،سلام
پاسخ سؤالات مسابقه ي كتاب خواني (غزليات حافظ )
شرح خطيب رهبر را كه در اين وبلاگ آمده است تاروز شنبه 12/11/87 به پژوهشگاه معلم ارسال فرماييد.
با سپاس فراوان
فلكي
|
1-کدام بیت مفهوم رندی و شخصیت رند را دقیق تر بیان می کند ؟ 1- رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است حیوانی که ننوشد می و انسان نشود 2- غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است 3- فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم بندهی عشقم و از هر دو جهان آزادم 4- راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را |
|
2- کدام گزینه درست است ؟ 1- صوفی در دیوان حافظ شخصیّتی است منفی و مورد انتقاد 2- محتسب در دیوان حافظ شخصیّتی است همواره منفی 4- عارف در نظر حافظ شخصیّتی است غالباً مورد انتقاد 3- زاهد در نظر حافظ شخصیّتی است همواره مثبت |
|
3- باتوجّه به بیت مقابل کدام گزینه درست است.« چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان / کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما» 1- سبب کرشمهی بسیار و ناز زیبا رویان ، جلوهگری یار سرو قامت است . 2- ناز و کرشمهی زیبا رویان سرو قامت تا بدان حد است که یار ما را هم به جلوهگری وا میدارد . 3- سرو قامتان تا بدان گاه کرشمه و ناز توانند کرد که یار صنوبر خرام ما به جلوهگری نیامده است . 4- سبب ناز و کرشمه و جلوه گری یار صنوبر خرام ما ناز و کرشمهی زیبا رویان است . |
|
4- بیت مقابل به کدام نظریّهی عرفانی اشاره دارد ؟ « در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ / آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد » 1- نظریهی قبض 2- فناء فی ا... 3- جدایی انسان از مقام وحدت 4- گرفتاری در مشکلات سلوک |
|
5- بیت زیر با کدام گزینه تناسب مفهومی بیشتری دارد ؟ « قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر میزند رقمی » 1- این همه شعبدهی خویش که ميکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد 2- ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست 3- هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست 4- عاقلان نقطهی پرگار وجودند ، ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند |
|
6- معنی صحیح بیت زیر در کدام گزینه آمده است ؟ « در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند آدم بهشت روضه ی دارالسلام را » 1- فرصت را غنیمت بدان زیرا آدم هم تا شرب عیشش منقطع گشت بهشت را ترک گفت . 2- فرصت را مغتنم بشمار زیرا وقتی آب چشمهی بهشت تمام شد آدم از آن جا رانده شد . 3- فرصت را مغتنم بشمار زیرا چشمه سار بهشت هم به آدم وفا نکرد و آدم آبی از آن ننوشید . 4- از وقت استفاده کن زیرا آدم هم در بهشت دست از همهی کار ها کشید . |
|
7- معنی کامل بیت زیر در کدام گزینه است ؟ « به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت 1- از فلک فریب مخور چه کسی به تو گفت زال با رستم اختلاف دارد . 2- به فرصتی که آسمان به تو میدهد فریفته مشو که هیچ کسی به تو خبر نداده که پیر فلک دست از حقّه بازی برداشته است . 3- از فرصت به دست آمده مغرور مشو ، چه کسی به تو گفت پدر رستم اهل نیرنگ است . 4- چون قدرت یافتی به بیراهه مرو ، بدان که پیر ، اهل حیله و نیرنگ نیست . |
|
8- کدام گزینه به مفهوم بیت مقابل نزدیک است ؟« کلک مشاّطهی صنعش نکشد نقش مراد/هركه اقرار بدین حسن خداداد نکرد» 1- آب حیوانش زمنقار بلاغت میچکد زاغ کلک من ، به نام ایزد ، چه عالی مشرب است 2- اگر باور نمیداری رو از صورت گر چین پرس که مانی نسخهای خواهد ز نوک کلک مشکینم 3- زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید که گفته سخنت میبرند دست به دست 4- هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد |
|
9- با توجّه به املای کلمات کدام گزینه درست معنا نشده است ؟ 1- امام خواجه که بودش سر نماز دراز به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد ( کوتاه کردن ) 2- تخت زمّرد ز دست گل به چمن راح چون لعل آتشین دریاب ( می ) 3- ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت ( وعده ها ) 4- ساقی و مطرب و می جمله مهیّا است ولی عیش بی یار مهنّا نشود یار کجاست ( گوارا ) |
|
10- مفهوم بیت « سر کش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد/ دلبر که در کف او موم است سنگ خارا » در کدام گزینه آمدهاست ؟ 1- هر گاه سر کشی کنی معشوق که سنگ خارا در دستش چون موم است از غیرت تو را خواهد سوزاند . 2- سر کش مباش زیرا در صورت سرکشی ، چون شمع در دست معشوق که دلی چون سنگ خارا دارد خواهی سوخت . 3- در راه عشق باید مطیع باشی در غیر این صورت هر چند سنگ خارا باشی دلبر از حسادت چون شمع میسوزد . 4- اگر سرکشی کنی معشوق که سنگ خارا را چون موم میسازد از غیرت تو می سوزد . |
|
11- منظور اصلی بیت زیر در کدام گزینه ذکر شده است ؟ « به می سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود زراه و رسم منزلها » 1- راه و رسم سلوک انجام دادن امور غیر منتظره است. 2- سالک باید با اشک چشم سجّاده را رنگین کند . 3- سالک در مقابل پیر تسلیم محض است. 4- سالک کسی است که راه و رسم سلوک میداند |
|
12- وزن کدام گزینه با سایر ابیات متفاوت است ؟ 1- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نئی جان من خطا این جا است 2- خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست 3- خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست گشاد کار من اندر کرشمههای تو بست 4- باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه پرور من از که کمتر است |
|
13- کدام بیت بر وزن « مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن » است ؟ 1- روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست در غنچهای هنوز و صدت رقیب هست 2- ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالي است حال هجران ، تو چه دانی که چه مشکل حالی است 3- آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت 4- زان یار دل نوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی ، بشنو تو این حکایت |
|
14- معنی کامل بیت زیر در کدام گزینه آمده است ؟ « دو چشم شوخ تو بر هم زده ختا و حبش به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج 1- چشمان گستاخ تو به ختا و حبش نظر میکنند و چین زلف تو به چین و هند خراج میدهند . 2- چشمان تو که در دلبری گستاخند ، در سرزمین ختا و حبش شوری به پا کردهاند و چین بزرگ و هندوستان بهشکن زلف تو به نشان اطاعت خراج دادهاند . 3- چشمان گستاخ تو در سرزمین ختا و حبش شوری برانگیختهاند و به چین بزرگ و هندوستان باج دادهاند . 4- چشمان گستاخ تو نشانی از سرزمین ختا و حبشاند و چین و هندوستان به شکن زلف تو باج و خراج پرداختهاند . |
|
15- با توجّه به املای کلمات کدام واژه درست معنی شده است 1- فتاد در دل حافظ هوای چون تو شهی کمینه ذرّهی خاک در تو بودی کاج ( درختی با میوه ای مخروطی شکل ) 2- لب چو آب حیات تو هست قوّت جان وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح ( رایحه ها ) 3 خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد ( دست پیمان ) 4-آلودهای تو حافظ ، فیضی زشاه در خواه کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد ( دلاوری ) |
|
16- وزن کدام بیت « هزج مسدّس اخرب محذوف » است 1- یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد 2- آنکس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد 3- مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری 4- گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد ؟ |
|
17- معنی مصراع اول بیت زیر در کدام گزینه به درستی ذکر شده است ؟ « اَتَت رَوائِـح رَندِ الحِمي وَ زادَ غَرامی فدای خاک در دوست باد جان گرامی » 1- بوی خوش عود اقامتگاه معشوق فراز آمد و بر شیفتگی من افزود . 2- نشانههای اقامتگاه معشوق از دور دیده شد و بر شیفتگی من افزود . 3- بوی خوش طرّهی معشوق فراز آمد و بر اشتیاقم افزود . 4- بوی خوش عود به اقامتگاه معشوق رسید و او را شیفتهتر کرد . |
|
18-كدام گزينه بر ترك خود بيني و غرور تأكيد ندارد؟ 1- در محفلي كه خورشيد اندر شمار ذرّه است خود را بزرگ ديدن شرط ادب نباشد 2- در كوي ما شكسته دلي ميخرند وبس بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است 3- پند حكيم محض صواب است و عين خير فرخنده بخت آن كه به سمع رضا شنيد 4- در بساط نكته دانان خود فروشي شرط نيست يا سخن دانسته گوي اي مرد بخرد يا خموش |
|
19- كدام اصطلاح درست معني نشده است 1- بازي چرخ بشكندش بيضه در كلاه ( كنايه از رسوا كردن) آن را كه عرض شعبده با اهل راز كرد 2- زبان كشيده چو تيغي به سرزنش سوسن دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاق ( سخن چين) 3- همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا ( جامه پوشيدن) بو كه در بركشد آن دلبر نوخاستهام 4- ساقي حديث سرو و گل و لاله ميرود وين بحث با ثلاثهي غسّاله ميرود(سه جام صبح گاهي كه شويندهي معده است) |
|
20- كدام گزينه درست معني نشدهاست؟ 1- دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه كجاست تا به قول و غزلش ساز و نوايي بكنيم ( سخن) 2- در نهانخانهي عشرت صنمي خوش دارم كز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم ( بي قرار و مضطربم) 3- مي به زير كش و سجاده/ي تقوي بر دوش ( جامه) آه اگر خلق شوند آگه از اين تزويرم 4- عاشق از مفتي نترسد مي بيار بلكه از يرغوي سلطان نيز هم (داروغه) |
|
21- در كدام بيت نماد « لاله » با ساير گزينهها متفاوت است؟ 1- دل شكستهي حافظ به خاك خواهد برد چو لاله داغ هوايي كه بر جگر دارد 2- نسيم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ ز خاك كالبدش صد هزار لاله برآيد 3- زحال ما دلت آگه شود مگر وقتي كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت 4- زحسرت لب شيرين هنوز ميبينم كه لاله ميدمد از خون دل فرهاد |
|
22- كدام بيت به عزت نفس تأكيد دارد ؟ 1- كمال صدق بين نه نقص گناه كه هر كه بي هنر افتد نظر به عيب كند 2- دل خستهي من گرش همّتي هست نخواهد ز سنگين دلان موميايي 3- سالك از نور هدايت طلبد راه به دوست كه به جايي نرسد گر به ضلالت برود 4- بهر يك جرعه كه آزار كسش در پي نيست زحمتي ميكشم از مردم نادان كه مپرس |
|
23- در بيت : «ارغنون ساز فلك رهزن اهل هنر است/ چون از اين غصّه ننالم و چرا نخروشم» منظور از «ارغنون ساز فلك» چيست؟ 1- عطارد 2- مريخ 3- زهره 4- مشتري |
|
24- كدام كنايه درست معني نشدهاست؟ 1- ابروي يار در نظر و خرقه سوخته (رهايي از دو رويي و خلوص) جامي به ياد گوشهي محراب ميزدم 2- برو از خانهي گردون به در و نان مطلب كاين سيه كاسه در آخر بكشد ميهمان را ( بي شرم و حريص) 3- مپوش روي و مشو در خط از تفّرج حسن ( پشت سر هم قرار گرفتن) كه خواند خطّ تو بر روي و« ان يكاد » دميد 4- نزدي شاهرخ و فوت شد امكان حافظ ( غلبه و ظفر يافتن) چه كنم بازي ايّام مرا غافل كرد |
|
25- كدام آرايه در بيت زير وجود ندارد ؟« بر خود چو شمع خندهزنان گريه ميكنم/ باتو سنگدل چه كند سوز و ساز من » 1- تشبيه 2- پارادوكس 3- جناس 4- موازنه |
در مورد سؤال اول :نسبت دادن حالات ورفتار انسان را به ديگر پديده ها ومفاهيم (پرندگان،گل ها،عشق،تنهايي و......)
جان بخشي مي گويند.بنابراين «پرنده سخن گفت» جان بخشي است.ولي منظور آموزگار محترم اين است كه پرنده جزءاشيا نيست.
درمورد سؤال دوم : در اين مورد نظر آموزگار محترم صحيح به نظر مي رسد زيرا (ترسيدن ،خنديدن ،خوابيدن و .........) ا ز لحاظ معني بر حالت دلالت مي كنند. ولي فعل هايي از قبيل (شدن،گرديدن ،گشتن )برشدن دلالت مي كنند. ر. ك:ص 377دستور مفصل امروز،دكتر خسرو فرشيد ورد
به نام خدايي كه در اين نزديكي است
سحرگاهان است و سكوتي سنگين اما شيرين بر همه جا سايه گسترده است.امشب از مصابيح چشمك زن خبري نيست.آسمان كه مدتهاست از دل تنگي به خود مي پيچد، بغض خفه شده در گلويش مي تركد و اشك پاكش را به پاي طبيعت مي چكاند.
چه تماشايي است، آن لحظه اي كه قطره باران خاك را مي بوسد و آن را به آغوش مي كشد تا نويدگر لطف و رحمت خالق بي همتايي باشد كه جهان خلقت را طفيلي وجود بشريت آفريد.لحظه هاي بي درنگ يكي پس از ديگري مي گذرند و من سر بر شانه ي نوازش گر شب منتظرم تا واب از چشمه، كوچه سار چشمان بي قرارم گذار كند.اين انتظار آب در هاون كوبيدن است، خبري از خواب نيست كه نيست.
صداي باران كه بر پنجره مي خورد توجهم را به خود جلب مي كند ، جسم خسته ام را به زحمت به پشت پنجره ي چوبي كه باران آن را كاملاً خيس كرده مي كشانم،تا عشق بازي آسمان و زمين را به نظاره بنشينم.بي اختيار نجوايي عاشقانه زمزمه مي كنم.باز خدايا!
« از بار گنه شد تن مسكينم پست يا ربّ چه شود اگر مرا گيري دست
گر در عملم آنچه تو را شايد نيست اندر كرمت آن چه مرا بايد هست»
به ناگاه، در مهماني عشق كابوس نيستي پاي دلم را مي لرزاند و غرش كنان كاخ آرامشم را با خاك يكسان مي كند.در اين حيرت و سرگرداني دو پرنده ي خوش الحان، يكي به نام « بئس المصير» و ديگري به نام « خالدين فيها ابدا» در سراپرده ي ذهنم به پواز در مي آيند و هر بار يكي از آن ها به صورت روحم چنگ مي كشد و نشاني از درد را بر آن حك مي كند.به يقين اين تلاطم پيكي از جانب اوست كه قصد دارد ندايي را در من بيدار كند.
خوب كه گوش مي كنم صداي آمدنش را مي شنوم.براي آغاز آشنايي پيش قدم مي شوم.- تو كيستي؟ - نداي بيدار گر عقل – تو كه خود را بيدارگر مي نامي آيا مي تواني گره از راز من بگشايي، مرا هم بيدار كني؟ - رازت را بگو.با صدايي لرزان و خسته ماجرا را برايش بازگو مي كنم،در دلم حس غريبي زبانه مي كشد و آتش آن خرمن آرامشم، را هم چون خاكستر به باد مي دهد.ساده بگويم: از نيست شدن، از نبودن هراسانم.عقل كه از سخنم هم خيلي تعجب نكرده با لبخندي مليح مي پرسد؟ - تو ميداني فطرت چيست؟ - نه
- فطرت همان است كه خداوند انسان را بر اساس ان سرشت و متناسب با آن اميالي را در وجودش نهادينه كرد تا با قدرت اختيار و اراده ي انسان شكوفا شود و او را به قله ي كمال برسانند.حكمت خداوند بر آن تعلق گرفته كه براي هر نياز فطري پاسخي قرار دهد،هم چنان كه براي تشنگي آب و براي گرسنگي غذا را، و هرگونه مبارزه با اين گرايشها محكوم به شكست است.همچنان كه در طول تاريخ آفرينش گروه بيشماري از پيروان عقل و خرد جانب من را گرفته و فطرت را در تابوت فراموشي مدفون كرده اند،گروه بيشماري نيز جانب فطرترا گرفته و من را به پاي آن قرباني كرده اند و لاجرم هر دو گروه در ربودن گوي طلايي تكامل به زمين خوردند.
- اما به هوش باش براي ميل به بودن و جاودانگي پاسخي در عالم ماده وجود ندارد و عالم خارج تنها، وسيله اي براي تحقق آن در سراي باقي است.و براي رسيدن به آن نبايد دل در گرو ماده داشت بلكه با رهنمود هاي من مي توان طعم آن را چشيد.در حالي كه از سخنان عقل به وجو امده ام، بي اختيار رشته كلامش را پاره كرده و مي پرسم: رهنمود تو چيست؟ - عقل مكثي مي كند و با آرامش تحسين بر انگيزش مي گويد: صبر داشته باش، مي فهمي آن چه را كه بايد.باز بي اختيار، عنان از كف داده مي پرسم: آتش به جانم مي زني، بگو راز جاودانگي را.عقل كه از بي صبري ام به ستوه آمده ابروانش را در هم گره كرده ،ادامه مي دهد: مگر نشينده اي : موتوا قبل ان تموتوا » « بميريد، قبل از آن كه بميريد» - مردن قبل از مردن چه مفهومي دارد؟ - مردن، مرگ نفسانيات و تعلقات است كه آدمي با رها شدن از آن ها به آزادي حقيقي مي رسد.
« بميريد، بميريد، درين عشق بميريد در ين عشق چو مرديد، همه روج پذيريد
بميريد ، بميريد، وزين مرگ نترسيد كزين خاك برآيد، سماوات بگيريد
بميريد، بميريد، وزين نفس بميريد كه اين نفس چو بند است و شما همچو اسيريد
بميريد، بميريد، وزين ابر برآئيد چو زين ابر برآئيد، همه بدرِ منيريد
در يك كلام حيات حقيقي جاويد در مرگ و فنا في الله نهفته است و حقيقت مرگ رهاشدن از تن زندان خاكي است.
كدام دانه فرورفت در زمين كه نرُست چرا به دانه ي انسانيت اين گمان باشد
براي چند لحظه سكوتي معنا دار بين ما حاكم مي شود، حتي عقل خودش هم در فكري عميق فرو رفته، گويي زبان در دهانش نمي چرخد.و من كه در كوله بار افكارم هزاران علامت سوال دارم از اين سكون خوش يمن بهره گرفته و با هيجاني مضاعف، چشم در چشم عقل مي گويم: وسكوي پرواز كجاست؟عقل بي درنگ جواب مي دهد:
« علم سرمايه ي هستي است، نه گنج زر و مال روح بايد كه ازين راه توانگر گردد»
علم – از كدامين علم مي گويي؟ - خرده كاري هاي علم هندسه يا نجوم و علم طب و فلسفه
كه تعلق با همين دنياستش ره به هفتم آسمان برفتنش
اين همه بناي علم آخُرست كه عمادِ بودِ گاو و اشتر است
علم ، راه حق و علم منزلش صاحب دل داند ان را يا دلش
و چه بسيار علومي كه خود حجاب اند« نداني سر اين ره كه علم و عقل تو پرده است بدون و تو شادان كه خود و ادارك علم حقيقي زماني ميسر است كه حجاب هاي مادي از جمله علوم ظاهري محو گردد پس گمان مبر كه هر علمي تو را به مقام فنا في الله برساند.
اين همه علم جسم مختصر است علم زفتن به راه حق دگرست
علم سوي در اله برد نه سوي مال و نفس وجا برد
اي برادر قصه چون پيمانه است معني اندر وي به سان دانه است
دانه معني بگيرد مرد عقل ننگرد پيمانه را گر گشت نقل